غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
143
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
آن شهر را داشت بگرفتند و ريشش را كندند و از شهر راندند . او نزد على آمد و گفت : مرا با ريش به بصره فرستادى اكنون بىريش نزد تو مىآيم . على گفت : اجر و خير بسيار نصيب تو خواهد شد . مهاجمان به بصره پنجاه تن از خازنان بيت المال على را كشتند و همه اموال را به غارت بردند . چون اين خبرها به على رسيد از مدينه بيرون آمد و با نهصد مرد عازم بصره شد . شش هزار تن نيز از كوفه به دو پيوستند . و در خُرَيْبَه [ نزديك بصره ] فرود آمدند . آن قوم نيز به نبرد بيرون آمدند و عايشه را در كجاوهاى نشانده بر شتر سوار كردند . على از صف بيرون آمد و زبير و طلحه را خواند و به زبير گفت : براى چه آمدهاى ؟ زبير گفت : تو را شايستهء اين مقام نمىدانم . على آنگاه به طلحه گفت : زن پيامبر را به اينجا كشانيدهاى و زن خود را در خانه نشاندهاى ؟ آيا شما با من بيعت نكرديد ؟ گفتند : بيعت كرديم ولى تو شمشير بر گردن ما نهاده بودى . در اين حال مردى از بنى سعد ، از ياران على ، پيش آمد و فرياد زد : اى ام المؤمنين به خدا سوگند تحمل كشته شدن عثمان آسانتر از تحمل بيرون آمدن تو از خانهات و نشستن بر اين شتر ملعون است . خداى تعالى براى تو ستر و حرمتى قرار داده بود و تو ستر خود پاره كردى و حرمت خويش نابود نمودى . پس ميان دو لشكر نبرد آغاز شد . زبير از معركه بيرون شد ، عمرو بن جرموز از پى او برفت و نيزه در گريبان زره او زد و به قتلش آورد . امّا طلحه تير خورد . غلامش او را بر اسب خود نشاند و به بصره آورد و در خرابهاى جايش داد و طلحه در آنجا بمرد . از آنان كه زمام اشتر عايشه را مىگرفتند نود مرد به قتل رسيدند . عايشه فرياد مىزد : البقيه ، البقيه . و على ندا داد : شتر را پى كنيد . مردى شمشير بر پاهاى شتر زد ، شتر بيفتاد و كجاوه سرنگون شد . كجاوه را به جايى امن بردند . چندان كه تير بر آن زده بودند چون خارپشت شده بود . على پيش آمد و در نزديكى آن بايستاد و محمد بن ابى بكر را گفت : بنگر كه زنده است يا مرده . محمد بن ابى بكر سر درون كجاوه برد . عايشه پرسيد تو كيستى ؟ گفت : برادر خوب تو . عايشه گفت : برادر ناصالح . محمد بن ابى بكر گفت : خواهر آيا آسيبى به تو نرسيده ؟ عايشه گفت : تو را با آن چه كار ؟ على به بصره داخل شد و مردم بصره را سرزنش كرد و از آنجا به كوفه رفت .